نرگس تنها
دوشنبه چهارم آبان 1388
سکوت : عین بی تفاوتی...
سکوت را می گویند , گاهی هزار هزار حرف است چه کسی می شنود نا گفته ها را؟ چلچله نخواند , تو می شنوی؟ یا نوشته جای شنیدن را می گیرد؟ و من می گویم سکوت گاهی , مبهم و تار می کند لحظه را گاهی سخن باید گفت
از تو, هر دم.... از اینهمه سکوت ...........
+ ساعت: 22:5 | نويسنده: یلدا و ساحل |
شنبه بیست و پنجم مهر 1388
دلت شعله ی عشق دارد...؟؟؟
صدای گنگی مرابه خود می خواند. و وسعت ِ اندوه برایم به تصویر کشیده می شود.
شب است و پر از ذات ِ سکوت. اما غوغای ِ دلم خبر ِ دیگری دارد. این گونه شب را به صبح رساندن را زندگی می کنم. اما عادت نمی کنم. نه به شب , نه به نوشتن و نه به تو. به تویی که مرا می خوانی و خواندنم را بیشتر دوست داری. رسم ِ غریبی را آموخته ام. عادت کردن را دوست نمی دارم. *(( مگذار که حتی آب دادن به گل های ِ باغچه نیز برایت عادت شوند.)) مدت هاست هر روز را تغییر می دهم. ساعت ها را که تغییر می دهم دچار ِ التهاب می شون درونم , اما دوام می آورم. کسی خبر از دلم ندارد. کوره ایست برای ِ خودش. پر از حرارت. اما صورتم نشانی از داغ ِ دل ندارد. این گونه بهتر است. تو با دلت چه می کنی وقتی نوک ِ انگشتانت را به سمتش می گیری؟دلت شعله ی عشق دارد...؟؟؟!!! نادر ابراهیمی.( یک عاشقانه ی آرام) + ساعت: 19:37 | نويسنده: یلدا و ساحل |
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
آخرین لحظات عمر!
دلم برای چمران تنگ است...(رهبر معظم انقلاب)
وصیت نامه ی عجیب شهید گرانقدر دکتر چمران در آخرین لحظات عمر! ای حیات با تو وداع می کنم با همه ی زیبایی ات، با همه مظاهر جلال و جبروتت، با همه ی کوهها،دریاها، آسمانها و صحراها، با همه ی وجود وداع می کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من! می دانم شما چابکید ، می دانم که در همه ی مسابقه ها گوی سبقت بر رقیبان ربوده اید، می دانم فداکارید، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید، اما من آرزویی بزرگتر دارم، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت در آیید، به قدرت اراده ی آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید . این پیکر کوچک ، ولی سنگین از آرزوها و نقشه را با سرعت مطلوب به هر نقطه ی دلخواه برسانید. در این لحظات آخر عمر آرزوی مرا حفظ کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش میدهم،آرامش ابدی . دیگر شما را زحمت نخواهم داد ، دیگر شما را استثمار نخواهم کرد ، دیگر فشار عالم و شکنجه ی روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد،دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد، از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد، از بی غذایی ، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد، آرام و آسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ! لحظات وداع با زندگی و عالم ، لحظات لقاء پروردگار،لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.
امروز تولد یک سالگیه خانه ی مجازیمان نیز هست آن روز به عشق این شهید بزرگوار شروع کردم فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر (احزاب،23)
+ ساعت: 16:17 | نويسنده: یلدا و ساحل |
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
خیابان خواب ها....
باز بوی باورم خاکستریست واژه های دفترم خاکستریست پیش از این ها حال دیگر داشتم هر چه می گفتند باور داشتم باز هم بحث عقیل و مرتضی است آهن تفتیده مولا کجاست ؟ نه فقط حرفی از آهن مانده است شمع بیت المال روشن مانده است با خودم گفتم تو عاشق نیستی آگه از سر شقایق نیستی غرق در دریا شدن کار تو نیست شیعه مولا شدن کار تو نیست بین جمع ایستاده بر نمــاز ابن ملجم ها فراوانند باز دست ها را باز در شب های سرد ها کنید ای کودکان دوره گرد مژدگانی ای خیابان خواب ها می رسد ته مانده بشقاب ها سر به لاک خویش بردیم ای دریغ نان به نرخ روز خوردیم ای دریغ صحبت از عدل و عدالت نا بجاست سود در بازار این الوقت هاست گیر خواهد کرد روزی روزیت در گلوی مال مردم خوارها من به در گفتم ولیکن بشنوید نکته ها را مو به مو دیوارها ( خلیل جوادی ) + ساعت: 21:15 | نويسنده: یلدا و ساحل |
جمعه بیست و یکم فروردین 1388
به یاد صیاد دل ها ....
از آن زمان که در یاد دارم لاف عاشقی زدم و گفتم و گفتم از چرندیات بی محتوا... فکر میکردم که میفهمم اما حال فهمیدم که هیچ نمیفهمم... باز هم شکر که این فهمیدم... عاشق کم سخن گوید و بیش اندیشد و کم اندیشد و بیش عمل کند... آن که شب و روز لاف ز عشق زد و جز سنگ پرورش نداد و جز خشت نزد... عاشق نیست ابله است... آن که گوید پرده از اسرار حق بشکافتم...عاقبت ذاتش دروغین یافتم... هر که را اسرار حق آموختند...مهر کردند و دهانش دوختند... شاید هم سوختند... این بس که بگویم گفتن بس است و وقت است شنیدن و دیدن را... وقت است عمل را که به عمل کار براید... گزیده ای از وصیت نامه ی شهید صیاد شیرازی(صیاد دل ها) «پروردگارا! رفتن در دست توست. من نمیدانم چه موقع خواهم رفت، ولی میدانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم. خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی. خدایا! تو خود میدانی که همواره آماده بودهام آن چه را تو خود به من دادی، در راه عشقی که به راهت دارم، نثار کنم». + ساعت: 23:30 | نويسنده: یلدا و ساحل |
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
به یاد سید شهیدان اهل قلم
به مناسبت سالروز شهادت شهید بزرگوار سید مرتضی آوینی
انسان ها در مواجهه با محيط اطراف خود دو راه در پيش دارند. يا رنگ و بوي محيط را به خود گرفته و به قول معروف در آن حل شده، سازگاري مي يابند و براي رسوا نشدن همرنگ جماعت مي شوند و يا محيط را تحت تأثير آرمان ها و افكار خود قرار مي دهند. ناگفته پيداست كه اغلب راه اول را گزيده و مي پيمايند چرا كه راهي است امتحان پس داده و آنقدر در آن رفته اند كه هموار گشته است اما راه هاي جديد به تناسب آرمان افراد صعب العبورند و قدم نهادن در آن صفات و لوازمي را مي طلبد. بي شك آنان كه در پي يك زندگي بي دغدغه، روزمره و مرفه هستند نمي توانند دست به تحول بزنند چرا كه قبل از تغيير محيط بايد خود را تغيير داد و به جهاد با بسياري از اميال و خواسته هاي نفساني پرداخت. عبور از عادات و خطوط هنجاري جامعه كه در مواردي ريشه در هيچ لزوم و منطقي نيز ندارند خالي از مخاطره نيست چرا كه فرد تحول آفرين برخلاف مسير توده حركت مي كند و همين به اندازه كافي حساسيت زاست و اتفاقا هنر نيز در همين است چرا كه «ماهي هاي مرده هم مي توانند در مسير رود حركت كنند.» «به خلاف آمد عادت بطلب كام كه من. البته ذكر يك نكته در اين بحث ضروري به نظر مي رسد و آنهم اينكه هرگونه «خلاف آمد عادت» را نمي توان لزوما مايه سعادت دانست و عدم توجه به اسباب و صفات ملزوم، معيارشكني را به ميانبري براي گمراهي و شوربختي مبدل مي كند. معيارشكنان بايد صفات متعددي داشته باشند كه به نظر مي رسد اولين آنها عدم تعلق و وابستگي است كه اين خود مي تواند بسياري از ديگر صفات را همچون شجاعت، ژرف نگري، مناعت طبع، وارستگي و... را به دنبال آورد. ناگفته پيداست كه كمتر كسي زحمت و جرأت پيمودن اين راه را به خود مي دهد و از همين رو يافتنشان دشوار است. در كتاب «مجاني الادب» آمده است: مردي شنيد كه يك نفر صدا مي زند: كجايند كساني كه از دنيا مي گذرند و در جستجوي آخرت هستند؟ به او گفت: جاي آنها را عوض كن، دست روي هر كسي مي خواهي بگذار! ديگر اينكه بايد توجه داشت كه توكل شرطي اساسي در اين وادي است چرا كه انسان ساختارشكن به جزيره اي ناشناخته پاي مي گذارد كه هر قدمش مي تواند روي چاهي گذاشته شود اما چه كسي به سوي حقيقت رفت و از نور آن بي بهره ماند؟ «تكيه بر تقوي و دانش در طريقت كافري است.راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش» و آخرين نكته از هزار و يك نكته ظريف اين ماجرا: «بي پير مرو تو در خرابات» + ساعت: 1:19 | نويسنده: یلدا و ساحل |
سه شنبه دهم دی 1387
خدایا از عشق این روزهایمان چیزی کنار بگذار
خدایا از عشق این روزهایمان چیزی کنار بگذار برای روزی كه فراموشمان شد عاشق بودیم و چیزی به اندازه ی یک مشت خاطره، یک لبخند، یک نگاه مهرآمیز... تا دوباره وجودمان را در زلالیش بشوییم و از تو بیاموزيم عاشقی را.... تکرار لحظه های من از بی کسی های بی انتهایمان حریقی ز هذیان است به دنبال دستي پر از سادگی تو را یافتم و برای عبور از دل بی کس شدی تکیه گاهم شدی مرهم تو را خواستم، شک نکردم عشق،اگر چه پر از آیه های غمم غریبی نكن با من شب زده مرا با خودت تا به دریا ببر کمک کن بگذارم این بغض را کنارت، برای ابد ،پشت سر زمانی كه غمگین تو می شوم پر از بی پناهی شبیه غروب برايم تویی فرصت زندگی تویی و بهترین فصل يلداي خوب برای بریده نفسهای من، برای قدم های لرزان من کاش هرگز به این دنیا نمی آمدم و حال که آمدم کاش زودتر مرگم فرا رسد، آخر چگونه می توان در این دنیا زندگی کرد، دنیای که در آن آدمها روزی چندین بار عاشق می شوند دنیایی که در آن عشق را تنها در ویترین کتابفروشی ها می توان یافت که در آن عشق و صداقت مرده و جان آن را بی وفایی و دروغ گرفته دنیای که در آن دروغ عادت، بی وفایی قانون ، دل شکستگی سنت است. دنیایی که در آن عشق را به بها می خرند... روح من برای من رفیقی است که مرا هنگام روزهای سخت و سنگین دلداری می دهد و هنگام زیاد شدن غمهای زندگی به من تسکین می بخشد کسی که همدم روح خود نباشد دشمن مردم است. کسی که در خویشتن خویش دوستی نمی یابد آکنده از نا امیدی خواهد مرد؛ بیا زندگی را بدزديم و میان دو دیدار تقسیم کنیم زیرا زندگی از درون انسانها می جوشد نه از بیرون او لحظه هاست که انسان را فرسوده و خسته از زندگانی می کند. لحظه هاست که عمر ما را به پایان می رساند لحظه هاست که انسان را فریب می دهد بیایید از پس لحظه ها بگریزيم و به امید لحظه بعدی زندگی نکنيم اینگونه بیندیشیم که انگار لحظه ی بعدی پس راه ما نیست و از همین لحظه لذت ببريم نه به امید لحظه ی بعدی...
+ ساعت: 15:31 | نويسنده: یلدا و ساحل |
شنبه یازدهم آبان 1387
محرم اسرار کجاست...؟!
من در آینه سخن می گویم با تو دارم سخنی ، با تو ای خفته به هر موج نگاهت فریاد با تو ای همدرد، با تو ای همراه با تو ای دوست غریبی که در آیینه ی من می نگری گوش کن با تو سخن می گویم من غریب و تو غریب از همه ی خلق خدا توبه من هم نفسی غیر تو هم سخن و هم دل من در همه ی ملک خدا نیست های ای محرم من روی در روی تو کنم تا به دادم برسی خرِّم آن لحظه که با دیده ی اشک آلود در تو بنگرمُ با هم باشیم برق اشکت در آینه ی چشمت پیداست شرم از گریه مکن، اشک همسایه ی ماست من و تو چون هر روز مات و خاموش به میهمانی اشک آمده ایم در دل ما اشکی است اشک تنهایی و تنهایی و تنهایی ها اشک دیدار ستم ها و شکیبایی ها من و تو خاموشیم من و تو غمزده ایم گوش کن ای همزاد با زبان نگاهم با تو سخن می گویم از نگاه بشنو، رخصت گفتار کجاست؟! دل به یاران دروغین مسپار واژه ی یار دروغ است بگو یار کجاست؟! لحظه ی درد دل و موسم دلتنگی ها وعده ی ما و تو در عمق دل آیینه ست بهتر از آیینه گه یار کجاست؟! با تو راز دل خود را گفتم نکته ها هست ولی، محرم اسرار کجاست...؟!
+ ساعت: 13:56 | نويسنده: یلدا و ساحل |
یکشنبه سی ام تیر 1387
نرگس تنها
نارسيس وحشي
نارسیس آنقدر در کنار آب به تصویر خود خیره می نگرد تا در سودای عشق بیکران خود نسبت به خویش، جان می سپارد. دلدادگان وی چون به جستجوی او، به سر برکه می رسند، جسد وی را نمی یابند. بلکه در جای وی، گلی روئیده، می بینند که همچنان به تصویر خویش در آب نگرانست.
+ ساعت: 20:49 | نويسنده: یلدا و ساحل |
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
تولدت مبارك ساحل خانوم
تا طلوع دوباره ی چشمها راهی نیست؛ و من كه تو را خواهم يافت؛
لابه لاي شكسته ترين تكه هاي نگاه.
در آن سو تر از
تنهايي تولدت و تولد تنهاييت؟
من و
شانزده گل سرخ...
آري!
راهي نيست،تا طلوع چشمهايم را مي گويم؛
كاش پرواز دلهره ي نگاهها نبود...
ساحل آرام و معصومم تولد 16 سالگيت رو تبريك مي گويم؛
اميدوارم به همه ي آرزوهاي قشنگ و به جات برسي ،
اينو فراموش نكن ساحل جونم ؛ آنچيزيو كه خالصانه بهش ايمان داري نادرست نخواهد بود... آسمان وقف نگاهت گل من مانده ام چشم به راهت گل من هرکجا هستی و باشی گل من مانده ام چشم به راهت گل من از طرف یلدا
+ ساعت: 18:56 | نويسنده: یلدا و ساحل | |
آبان 1388
مهر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
دی 1387
آبان 1387
تیر 1387
خرداد 1387